جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

    گاه گاهی که دلم می گیرد
    پیش خود می گویم
    آن که جانم را سوخت ،
    یاد می آرد از این بنده هنوز ؟

    سخت جانی را بین
    که نمردم از هجر
    مرگ صد بار بِه از
    بی تو بودن باشد !
    گفتم از عشق تو من خواهم مُرد
    چون نمردم هستم ،
    پیش چشمان تو شرمنده هنوز ...

    گر چه از فرط غرور
    اشکم از دیده نریخت
    بعد تو لیک پس از آن همه سال
    کس ندیده به لبم خنده هنوز

    گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
    سال ها هست که از دیده ی من رفتی، لیک
    دلم از مهر تو آکنده هنوز ؛

    دفتر عمر مرا
    دست ایام ورق ها زده است
    زیر بار غم عشق
    قامتم خم شد و پشتم بشکست
    در خیالم اما
    هم چنان روز نخست
    تویی آن قامت بالنده هنوز

    در قمار غم عشق
    دل من بردی و با دست تهی
    منم آن عاشق بازنده هنوز

    "آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش"
    گر که گورم بشکافند عیان می بینند
    زیر خاکستر جسمم باقی است 
    آتشی سرکش و سوزنده هنوز . . . 


    این مطلب تا کنون 33 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 8 شهريور 1395
    منبع
    برچسب ها : دیده ,

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 3 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر